88
امسال اينقدر بزرگ بود كه نمي دونم درباره كجاش بايد نويسم . از قبل از
انتخابات ، حوادث بعدش ، از اون رابطه 4 ، 5 ماهه ، از كنكور فوق ليسانس ،
از احساس پوچي بعدش . اما هرچي بيشتر فكر مي كنم ، كمتر دلم مي خواد
دربارشون بنويسم . در يك كلمه مي تونم بگم امسال سال ناراحت كننده اي بود .
تمام پيش بيني هام غلط از آب در اومد . فكر مي كردم بالاخره از دست ميمون خلاص ميشيم كه نشديم . فكر مي كرم اون رابطه به نتايج خوبي مي رسه كه نرسيد . فكر مي كردم كه كنكور رو خوب مي دم و دوران مطالعه واسش خوشاينده كه هيچ كدومش درست نبود .
الان كه نگاه مي كنم مي بينم كه وضعيتم در سالي كه گذشت اصلا ربطي به اتفاقاتي كه افتاد نداشت . مشكل از خودمه بيشتر . بايد بيشتر تلاش كنم كه خودمو بشناسم تا اين كه به محيط اطرافم گير بدم . سال 89 رو ميخوام با اين ديدگاه شروع كنم .
رفيقامو در سالي كه گذشت متفاوت تر از گذشته شناختم . نيما كه اگه خدا بخواد اتفاقات بزرگي براش در شرف وقوعه . مسعود كه امسال به قول خودش مرد شد . اشكان كه كوچيكياش شيرينش مي كنن . هومن كه هميشه تشنه حقيقته . حمزه كه دانشگاه قبول شد . سپهر كه واقا دوست دارم وضعيت اپلايش مشخص بشه و از نگراني در بياد . فريد كه دايي شد . روح الله ، حامد و جواد كه شيريني اولين حقوقشونو خورديم . سجاد ، سيد ، روشن ، ممد ، ابي ، سروش ، آتيلا ، احمد واحديان و ... .
حتي نمي دونم چه جوري بايد ارادت خودمو به مهدي امن زاده ابراز كنم كه برام هم پدره ، هم برادر ، هم رفيق و هم مشاور .
سال نو مبارك دوستان .
پي نوشت : قول ميدم اينجا رو هم آپ كنم . سري هم به ميميمال بزنيد كه تازه شروع كردمش .
